مير سيد شريف راقم سمرقندى

30

تاريخ راقم ( فارسى )

از نسل عمر شيخ بهادر نه پسر و پسرزاده در قيد حيات بودند . پير محمد ميرزا با يك پسر ، و عمر شيخ و رستم ابن عمر شيخ با دو پسر ، يكى عثمان ديگرى سلطان على ، و اسكندر ابن عمر شيخ و سيد احمد بن عمر شيخ و بايقرا ابن عمر شيخ فرزند شايستهء اميرزاده پير محمد ميرزا كه در كوشش و بخشش آثار احوالش ظاهر و از روى اقوال و افعالش مبيّن و متبادر بود . حكومت شيراز بلك تمامى ملك فارس را حضرت صاحبقرانى به آن شهزادهء صاحب تفرّس ارزانى فرمود . در شهور سنهء 798 صاحبقرانى به فرمان داور فريادرس به جانب اوروس و چركس روانه شد . به اندك سعى آن ولايت را به ضرب شمشير در قبضهء تصرّف درآورده به سوى ماوراء النهر شتافت و در ولايت سمرقند بر تخت عزّت و سرير سلطنت آرام و قرار گرفت . در تاريخ 799 به ساعت سعد و طالع مسعود استادان بنّا و مهندسان دانا را جمع كردند از براى بلقيس سيماى عزت و رابعهء حيا و كرامت دختر شاه جهان بيگى سلطان ، كوشكى در شمال سمرقند بنياد نهادند . به موجب فرمان قضا جريان قصرى مهيّا كردند كه ارتفاعش به بام فلك الافلاك برابرى مىكرد . در حوالى آن باغ و بوستانى به استادان معمار و مزدوران تيزكار ذوى الاقتدار قسمت نمودند . در اندك فرصت گلشنى آراستند كه چون جنان جان‌فزاى و گلستانى پيراستند كه چون ارم غمزداى صاحبقرانى مدت يك ماه در عمارت آن سرابوستان بسر آورد . چندان كه آن قصر شيرين و باغ بهشت آئين و خلد برين مشيّد و ممهّد شد در تاريخ 800 بنّايان نادره كار و مهندسان صاحب اقتدار روزگار را طلب فرموده و در شرقى و در ولايت سمرقند بناى قصر رفيع و باغ مسمى به « دلگشا » به نام توكل خانم برپاى كرد . رفتن صاحبقران به ملك هندوستان و مصاف با سلطان محمود خان و ملّو خان هندى در تاريخ 801 صاحبقران روى توجه به صوب سواد هندوستان آورد . در هر ولايت كه تيغ خورشيد پيكر از غمام نيام بيرون آورده سيه بختان هند چون سايه در پيش جنگ و گريز مىكردند . و از عقاب تيز پرواز تير خدنگش چون زاغ كمان خود را به هر گوشه مىكشيدند و بعضى از روى اخلاص و بندگى جز تسليم چاره نمىديدند تا زمانى كه فوج جنود نامعدود صاحبقران عزم چهار دانگ هندوستان كرد . چون موج از درياى پنجاب